داستان سيکسي زوري با مادر زنم | پاپ نما

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان سيکسي زوري با مادر زنم

داستان سيکسي زوري با مادر زنم

داستان سيکسي زوري با مادر زنم
 
https://shahvani.com/dastan/مادرزن-ساده-و-آبرودار
Translate this page
Jun 2, 2017 – این موضوع علنی بود و شیرین(مادرزنم)کامل میدونست حتی یه بار به شکیلا(خانمم)با کلی مقدمه سازی منظورش رو رسونده بود که حواسش باشه اوپن نشه….خلاصه ماه اخر نامزدیمون بود و من صبح رفته بودم سراغ زنم و سکس خفن کردم و شکیلا زود حاضر شد و رفت برا کنکور قلمچی.آزمون داشت.منم رفتم حمام و توی حمام یاد صحنه صبح …
https://shahvani.com/dastan/ماجرا-با-مادر-خانمم
Translate this page
ماجرا با مادر خانمم. 1392/8/26. من و مادرزن و … با سلام خدمت خوانندگان سایت شهوانی.این داستانی که دارم براتون مینویسم شاید باورش سخت باشه اما عین واقعیته. … دو هفته از این ماجرا گذشت و یه روز زود تر رفتم خونه پدرخانمم مادر زنم تنها بود سلام کردم اونم با گرمی جواب سلاممو داد رفتم تو اتاقم و لباسامو عوض کردم و من که به فکر انتقام بود …
https://shahvani.com/dastan/مادرزن-خوابالو
Translate this page
Nov 11, 2014 – سلام.اسم من رو yas فرض کنید.ضمنا از دوستایه خوبم خواهش میکنم نظر بدید نه اینکه ناراحتی از بقیه رو اینجا تلافی کنید. من 30 سالمه و خوزستانیم ولی اصفهان زندگی میکنم.سال 89 ازدواج کردم و یه خواهر زن و مادر زن و یه پدر زن بیمار دارم.مادر زنم خیلی هوای منو داشت و منم هیچوقت دید سکسی بهش نداشتم.ولی سال 91 اتفاقی …
https://shahvani.com/…/جلوی-پدرزنم–شرت-مادرزن-رو-دادم-پایین
Translate this page
Jan 3, 2017 – خلاصه کنم قضیه رو،اونا رو منتقل کردیم تهران و بعد یکماه آوردیمشون خونه،دکتر به مادرزنم استراحت کامل داده بود و یه سری قرص و دارو و آمپول و گفت سه ماه بعد بیارید برای عکس از ستون فقرات.پدرزنم یه سکته خفیف هم کرد و دیگه واقعا مثل مرده بود و حرف هم بعد از سکته نمیزد ولی مادرزنم امید داشت و همین روحیه میداد به همه.
https://shahvani.com/dastan/حامله-کردن-مادرزنم
Translate this page
Jul 27, 2010 – من بهزاد هستم و حدود 30 سالمه داستان از اونجا شروع میشه که ما به دلایلی برای مدتی مجبور شدیم خونه مادر زنمون زندگی کنیم ماجرا از اونجا شروع میشه که من چند بار که به صورت سر زده وارد خانه مادر زنم شدم دیدم که مادر زنم داره یکی از شبکه های ماهواره ای رو که تبلیغات سکس پخش می کنه رو دید می زنه و مجبور شدم دوباره برگردم دم …
https://shahvani.com/dastan/مادر-زن-چهل-ساله
Translate this page
Dec 1, 2017 – از خجالت هم در امدیم ولی تو سکس خیلی ناشی و خنگ بودیم از ترس زود برگشتیم خونه پدر زنم چون باید سر تایم خاص قبل از ظهر زنم خونه خودشان باشد. حالا هر دو دیگه حریص تر شده بودیم و کسی نمی تونست جلو مونو بگیره چون رومون باز شده بود. مادر زن جان قرص ضد بار داری تو کیف خانمم دیده بود و بهش گفته بود چرا اینها …
https://shahvani.com/dastan/سکس-باور-نکردنی-و-داغ-من-با-مادرزنم
Translate this page
Jan 11, 2013 – من 29 سالمه واین ماجرا رو که میخوام تعریف کنم عین واقعیت هست و در واقع یکی از پیش امدهای بسیار مهم در زندگی من هست . باید بگم که حدود 6 ماه میشد که با دختری ازدواج کرده بودم که بسیار دختر خوب و نجیبی هم هست و پدرش که اعتیاد هم داره وراننده بیابون هم هست و یک خواهر هم داره به نام مریم که 9 سالشه و 2 برادر هم داره که …
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272559.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – طرفادوسه شب بیدارشدم دیدم همه جاتاریکه و نورابی ضعیف شب خواب تو هاله دیدم عمه با فاصله یک متری جاش گذاشتس و دخترعمه هم که تو اتاق.عمه ب طرف چب …. اه اه اه یا گی یا محارم ، این چه وضعیه ، اسم سایت رو باید دیگه گل مالی کرد ، بازم دم نویسنده هایی مثل اساطیر گرم که دارن داستان مینویسن نه مثل این اراجیف… حالمون …
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272556.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – مهین با التماس ازشون میخواست ولش کنن،مهین با یه شورت تو دست ممد گیر افتاده بود ،جاسم انگار تاالان زن سفید وخوشگل ندیده بود با کیر راست شده زل زده بود به بدن …. ۲: داستان از زبان یک فرد فانتزی نگر بیان شده ، دلیل بر این نیست که شما چون خوشتون نیومده فحش بدید ، همتون یه ایده فانتزی سکسی دارید پس کص …
https://www.facebook.com/permalink.php?id=716630635014855&story_fbid…
کس خواهرزن و دوستش. یه روز که من از سر کار اومدم دیدم خونه ریخت و پاشه و زنم نیست زنگ زدم بهش و اون گفته که با پدر و مادرش رفتن خرید عید و تا شب برمیگردن . زنگ زدم به خواهرزنم گفتم بیاد کمک کنه خونه رو تمیز کنیم که گفت دوستم همراهمه و منم گفتم دوستت رو هم بیار با هم تمیز کنیم . وقتی اونها اومدن منم خودمو مشغول کردم و خونه رو …

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS